«زندگی کوچک کوچک» فیلمی است که ایدههای قابل توجهی را انتخاب میکند، اما در اجرا، بیش از آنکه به روایت متعهد باشد، درگیر نمادپردازی میشود، نمادهایی که نه بجا استفاده شدهاند و نه بهدرستی پرورش یافتهاند جوان آنلاین: فیلم سینمایی «زندگی کوچک کوچک» به کارگردانی و نویسندگی امیرحسین ثقفی، محصول ۱۴۰۴ است که در جریان برپایی چهلوچهارمین جشنواره فیلم فجر و در بخش سودای سیمرغ این رویداد ملی هم به نمایش درآمد. فیلم در ژانر درام اجتماعی با گرایش به فضایی شاعرانه و رؤیاگونه ساخته شده و میکوشد تنهایی، گسست عاطفی و بحران رابطه میان اعضای یک خانواده را در بستری نمادین روایت کند. اثری که بیش از آنکه به روایت خطی متعهد باشد، بر تصویر، نشانه و فضای ذهنی تکیه دارد.
داستان حول زندگی مردی سالخورده و نوجوانی شکل میگیرد که رابطهای سرد، پرتنش و آکنده از فاصله میان آنها جریان دارد؛ رابطهای که ریشههایش هرگز بهروشنی بیان نمیشود و فیلم آگاهانه از توضیح مستقیم آن پرهیز میکند. «زندگی کوچک کوچک» از همان آغاز با ارجاع به تصویر ذبح حضرت اسماعیل علیهالسلام به دست حضرت ابراهیم خلیلالله علیهالسلام که در تیتراژ ابتدایی نیز بر آن تأکید میشود، مسیر نمادپردازی خود را مشخص میکند. با این حال، این نماد بزرگ به جای آنکه بهتدریج در متن روایت جریان و معنا پیدا کند، به عنصری سنگین و بیرونی بدل میشود که پیوند روشنی با کنش شخصیتها ندارد. فیلم از این تصویر بهره میگیرد، اما آن را به تجربه زیسته و درونی شخصیتها متصل نمیکند و در نتیجه، نماد بیش از آنکه لایهای معنایی بسازد، به عاملی مبهم و معلق تبدیل میشود.
فیلمنامه بیش از حد به حذف اطلاعات و سکوت متکی است، اما این حذف به ایجاز منجر نمیشود. علت مرگ مادر در دریا، منشأ خشونت پدر و چرایی این سطح از طرد شدگی و فاصله گرفتن، همگی برای مخاطب در ابهام باقی میمانند. در سینمای شاعرانه، لازمانی و لامکانی مواقعی کارکرد دارد که منطق درونی روابط حفظ شود و مخاطب بتواند علت و معلول کنش و واکنشها را در سطحی عمیقتر درک کند. در این فیلم، ابهام به جای آنکه ذهن مخاطب را درگیر کند، به سردرگمی او میانجامد و دقیقاً به همین علت پیوند احساسی کنشگرانه با شخصیتها را تضعیف میکند.
کارگردانی فیلم نشان میدهد که قصد دارد از طریق نماد تصویر و فضا معنا بسازد، اما در بسیاری از لحظات گرفتار نمایش خود فرم میشود. نمادها یکی پس از دیگری وارد روایت میشوند؛ چاهها، مترسک با پیراهن زنانه، مرگ نمادین مادربزرگ و دریا بهعنوان رؤیای رهایی. با این حال، هیچکدام از این عناصر فرصت نمییابند در دل روایت تهنشین شوند. صحنه مرگ مادربزرگ که میتوانست نقطهای خلاقانه و متفاوت باشد، به دلیل فقدان زمینهسازی عاطفی و روایی، بیشتر به تلاشی ناموفق برای نوآوری شباهت دارد. مترسک و پوشش زنانه آن نیز به جای خلق معنایی تازه، به کلیشههایی بصری بدل میشوند که پیشتر بارها در سینمای نمادگرا تجربه شدهاند.
ریتم فیلم یکی از چالشهای جدی آن است و دقیقاً به همین علت کشدار بودن صحنهها نه از دل تأمل بیرون میآید و نه ضرورتی دراماتیک دارد. بسیاری از سکانسها بیش از آنکه به پیشبرد روایت یا تعمیق شخصیتها کمک کنند، زمان را معلق نگه میدارند و فاصله مخاطب با فیلم را افزایش میدهند. تدوین نیز نتوانسته این ناهماهنگی ریتمیک را جبران کند و گذار میان واقعیت و خیال بدون نشانهگذاری روشن انجام میشود؛ مسئلهای که فهم موقعیتها را برای تماشاگر دشوارتر میکند.
در بخش بازیگری، حضور دو نوجوان با وجود تلاش برای انتقال حس، گاه میان بازی کودکانه و اغراق نمایشی سرگردان میماند. این نوسان باعث میشود شخصیتها بهجای آنکه طبیعی و باورپذیر باشند، در سطح اجرا باقی بمانند. سایر بازیگران نیز به دلیل فقدان مسیر مشخص شخصیتی، نتوانستهاند بار احساسی روایت را به شکل مؤثر منتقل کنند.
فیلم در پرداخت روابط انسانی، پرسشهای مهمی مطرح میکند، اما از پاسخ دادن به آنها طفره میرود. نشانههایی، چون چاهها، دریا و سقوط نهایی نوجوان بار معنایی بالقوهای دارند، اما، چون در متن روابط انسانی ریشه نمیگیرند، به استعارههایی رهاشده تبدیل میشوند. گویی فیلمساز بیش از آنکه به تحلیل کنشها علاقهمند باشد، درگیر چینش نمادهاست؛ نمادهایی که بدون پشتوانه روایی، توان ایجاد معنا را از دست میدهند.
در سطح روابط اجتماعی، فیلم تصویری گسسته و فروبسته از آدمها ارائه میدهد. رابطهها نه در بستر جامعه، بلکه در خلأ شکل میگیرند و ارتباط میان شخصیتها بیشتر بر پایه فاصله، سوءتفاهم و ناتوانی در گفتوگو استوار است. این انزوا میتوانست به خوانشی اجتماعی و قابل تأمل برسد، اما به دلیل فقدان تحلیل رفتاری و زمینهسازی کافی، در حد وضعیت فردی شخصیتها باقی میماند و به تصویری جامع از روابط انسانی تبدیل نمیشود.
در مجموع، «زندگی کوچک کوچک» فیلمی است که ایدههای قابل توجهی را انتخاب میکند، اما در اجرا، بیش از آنکه به روایت متعهد باشد، درگیر نمادپردازی میشود. نمادهایی که نه بجا استفاده شدهاند و نه بهدرستی پرورش یافتهاند.
نتیجه، اثری است که نه در فرم به انسجام یک فیلم شاعرانه میرسد و نه در محتوا به تحلیلی عمیق از روابط انسانی، فیلمی که سکوتهایش بیش از آنکه معنا بسازند، خلأ ایجاد میکنند.